أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

93

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

جلادت و نسب و شعر و حكمت كه او داشت كه چون بمكّه آمد رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بدعوت برخاسته بود بيامد و او را دعوت كرد با خداى و با اسلام ، سويد گفت : همانا كه اينكه تو دارى مانند آنست كه من دارم ، رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم گفت ، تو چه دارى گفت : مجلّهء لقمان يعنى حكمت او رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم گفت : عرضه كن بر من او عرضه كرد رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم گفت : اين كلامى نيكو است امّا آنچه با من است ازين نيكوتر است آن كلام خداى است و خداى از آسمان فرستاد آن را على نور و هدى ، و قرآن برخواند او از اسلام دور نبود و خوش آمد او را آنچه بشنيد برگشت و با مدينه آمد پس روزگارى برنيامد كه او را بكشتند پس از آن ابو الجيش انس بن رافع بمكّه آمد با جماعتى از بنى الاشهل ميخواستند تا قريش يار ايشان شوند بر خزرج رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم چون بشنيد كه ايشان آمده‌اند برخاست و بيامد و گفت : رغبت كنيد به چيزى كه به ازين است كه شما آمده‌ايد آن را گفتند : آن چيست ؟ - گفت : آنكه خداى را پرستيد و به او شرك نياريد كه خداى تعالى مرا بشما فرستاده است اياس بن معاذ با ايشان بود و او جوانى زيرك بود گفت : اى قوم راست ميگويد و آنچه او ما را به آن دعوت مىكند به ازين است كه ما آن را آمده‌ايم ابو الجيش پارهء ريگ برگرفت و بر روى او زد گفت : خاموش باش ما اين كار را نيامده‌ايم و رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم برخاست و ايشان با مدينه آمدند پس از آن وقعهء بغاث « 1 » افتاد ميان اوس و خزرج و اياس بن معاذ فرمان يافت چون خداى تعالى خواست كه اظهار دين خود كند و اعزاز پيغمبر خود جماعتى آمدند از انصار و رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بنزديك عقبه رسيد شش مرد را ديد از خزرج ايشان را گفت : شما چه قوم‌ايد ؟ - گفتند : ما جماعتىايم از خزرج گفت : از موالى جهودان ؟ - گفتند : آرى گفت : بنشينيد تا با شما سخنى گويم ايشان بنشستند رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ايشان را دعوت كرد با دين اسلام و اسلام بريشان عرضه كرد و قرآن بريشان خواند ايشان بشنيدند و انديشه كردند دور نيامد ايشان را و از جملهء آنچه داعى بود ايشان را با مسلمانى آن بود كه ايشان مخالط و معاشر جهودان بودند جهودان ايشان را

--> ( 1 ) - در قاموس گفته : بغاث بالعين و بالغين كغراب و يثلث موضع بقرب المدينة و يومه معروف » و در تاج العروس گفته : « و يومه معروف اى من ايام الاوس و الخزرج بين المبعث و الهجرة و كان الظفر للاوس » .